سلام آخر و
نقطه سر خطی دیگر.
شاید دوباره در جایی دیگر شروع کنم.
تجربه ی اول و خوبی بود.با دوستان خوبی آشنا شدم .
تا بعد.
درپناه حق.![]()
بر سینه اگر زذیم سنگت آقا
هستیم اگر گوش به زنگت آقا
با این همه تزویر و ریا می ترسم
یک روز بیاییم به جنگت آقا!
..................................................................
چه شیرینه سوغات صفای وجود کعبه .
دلم برای دیدنت تنگ است زودتر بیا.
قصد دارم یه تغییراتی در روند کارای این بلاگ بدم اگه نظری در این راستا دارید
ممنون می شم.
به نام خدا
به ياد " نادر ابراهيمي" كه هميشه برايم عزيز بود:
بانوي من!
يك روز عاقبت قلبت را خواهم شكست – يك روز عاقبت.
نه با سفري يك روزه
نه با سفري بلند
بل با آخرين سفر...
عزيز من!
با جهان شادمانه وداع مي كنم با من عزادارانه وداع نكن!
تو خوب مي داني ... سنگين ترين درد ها، چون از صافي زمان بگذرند به
چيزي توصيف ناپذير اما مطبوع تبديل مي شوند، و جملگي تلخي ها به
چيزي كه طعمي بسيار خاص اما به هر حال شيرين دارند . . .
اي كاش به آنجا رسيده باشم كه رهگذران بر سنگ گورم شاخه گلي بگذارند
و از كنارم همچنان كه زير لب به شادي آواز مي خوانند بگذرند.
با نوي من !
اينك احساس واقرار مي كنم كه آرزويي مانده است_ آرزويي بر آورده نشده
و آن اين است كه تورا از پي مرگم اشك ريزان ونالان وفرياذ زنان و نفرين
كنان نبينم، همچنان كه فرزندانم را،دوستانم را و ياران وهم انديشانم را ....
قسمت هايي از چهلمين نامه ي او به همسرش.
روحش جاودانه باد و يادش زنده.
يا حق
وقتی اولین بار وصیت نامه شهید علی رو پنهانی خوندم - پنهانی نیز گریه کردم.
هیچ وقت یادم نمی ره-کلام ساده و پر احساس ایشون را.
چه طور میشه خداحافظی نکرده رفت؟؟
گرچه خرمشهر را آزاد نکرد ولی
تو کربلای ۵ - شلمچه چیزی از جسمش باقی نگذاشت.
من تمام قد به احترام او و همرزمانش می ایستم.
خونشان جاوید و یادشان عزیز باد.
یا حق
دلم هوای مشهد کرده شش ماهی میشه که نرفتم.
از اینکه نمی دونم فردا چی میشه می ترسم شاید ترس نباشه یه جور نگرانی.
به نام خدا
نه نیستم،نه هستم
نه بریدم،نه پیوستم
نه به خود میان بستم
لطیفه ای بودم از آن مستم
اکنون زیر سنگ است دستم
از صولت عیان بود
آنچه حلاج را بر سر زبان بود.
............................................................................................................
الهی !
اگر یک روز گویی: بنده ی من!
از عرش بگذرد خنده ی من!
............................................................................................................
الهی !
نسیمی دمید،از باغ دوستی
دل را فدا کردیم
بویی یافتیم از خزینه ی دوستی،
به پادشاهی بر سر عالم ندا کردیم،
برقی تافت از مشرق حقیقت،
آب و گل کم انگاشتیم،
و دو گیتی بگذاشتیم.
یک نظر کردی،
در آن نظر بسوختیم و بگداختیم.
بیفزای نظری،
و این سوخته را مرهم ساز
و غرق شده را دریاب،
که:
می زده راهم به می دارو و مرهم بود.
(تفسیر سوره ی بقره )
............................................................................................................
دوستی دارم که اعتقاد او به خدای رحمان است و بس، من فکر میکنم او آنچه را باید
پذیرفته.
یاحق
به نام خدا
راه دين پيداست،ليكن صادق ديندار كو؟
يك جهان معشوق بينم،عاشق غمخوار كو؟
عالمي پر ذوالخمار استاز خمار خواجگي
اي دريغا،در جهان يك حيدر كرار كو؟
ديو مردم بين كه خود را چون ملائك ساختند
با چنين ديوان بگو بند سليمان وار كو؟
گر به بوي و رنگ گويي چ.ن گلم ،پس همچو گل
مر تو را پايي پر از خاك و سري پر خار كو؟
معلف اسبان تازي را خران بگرفته اند
در چنين تشويش ملك_اي زيركان_ افسار كو؟
گشت پر توفان ز نا اهلان زمانه،چون كنم؟
آن دعاي نوح وآن كشتي دريا بار كو؟
طور هست و لن تراني ، ليك چون موسي تو را
آن تجلاي جلال و وعده ي ديدار كو؟
پيش از اين در راه دين بد صد هزار اسفنديار
گرد هفت اقليم اكنون يك سپهسالار كو؟
عمر و عثمان وبوبكر و علي بينم همي
آن حيا و حلم و عدل و صدق آن هر چار كو؟
در ره هل من مزيد عاشقي مر جانت را
آن اناالحق گفتن و آن دجله وآن دار كو؟
هم ز وصل و هم ز محنت،چون محبان هر زمان
چهره همچون لاله زار و ديده ي لؤلؤبار كو؟
هودج از معشوق و ربع از عاشقان خالي بماند
در ديار دردمندان يك در و ديار كو؟
زين سخن چندانكه خواهي گفته ام در گوش خلق
ليك اندر دهر مردي عاقل و هشيار كو؟
رفت گبري پيش گبري گفت هم كيش توام
گبر گفت ار چون مني پس بر ميان زنّار كو؟
تو همي گويي كه شب تا روز اندر طاعتم
پس نشان طاعتت بر روي چون دينار كو؟
طرفه مرغان بر درخت دين همي نالند زار
اندر آن گلزار جانت را نواي زار كو؟
سالها شد تا چو بلبل جملگي گفتي نه كرد
پس چو باز آخر دمي كردار بي گفتار كو؟
با فرشته صلح كردي_اي رفيق مدعي_
پس به دارالملك دين با اهرمن پيكار كو؟
ور ز راه نيكبختي خلوتي بگزيده اي
چون سنايي پي تنت بيكار و جان در كار كو؟
هم بدين وزن_اي پسر_پور خطيب گنجه گفت:
"نو بهار آمد_نگارا_باده ي گلنلر كو؟"
حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان
را هرگز فراموش نمی کنند.
این واقعیت زندگیه؟
در عجبم! از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند
و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست.
( دکتر علی شریعتی)
یا حق
محرم امسال با سال های قبل خیلی فرق می کنه.
مراسم امسال تو منزلمونم با سال های قبل خیلی فرق داشت. تو این چندـ
روز جای خیلی ها خالی بود.
محرم ، عاشورا ... امسال برای من هوای غریبی داشت.
............................................................................................
مامانم می گن ما خیلی مدیون امام حسین هستیم ، شاید نذر هنگام تولد باشه.
یا حق
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم
....................................................................................................................................
گهگاه نوشت:
اعتراف میکنم که کنار آمدن با من کار ناممکنی ست. پس پیشنهاد میکنم بیهوده تلاش نکنید
گاهی خودم هم حوصله ی تحمل ندارم ، صبر من هم تمام میشود اما ...
هستم ، فعلا هستم.
آبی بلند را می اندیشم ، و هیاهوی سبز پایین را.
ترسان از سایه ی خویش ، به نی زار آمده ام.
.......................................................................
هیچ گاه اینگونه به مولانا نیندیشیده بودم ، هیچگاه.
................................................................
یا حق
مگو که فاصله ها بس غریب است دخترم
می بینم تو را
با چتر گلی رنگت
که به کوچه قدم می گذاری
برف می بارد
بر شانه ی کوچکت می نشیند
در قلبم
آب می شود.
(محمد شمس لنگرودی)
......................................................................................................................................
چند روزی میشه که فیه ما فیه مولانا رو می خونم.
روزی، مجنون آهنگ دیار لیلی کرد. با بیقراری بر شتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به جاده زد.
در راه، گاه خیال لیلی آنچنان او را با خود می برد که شتر را از یاد می برد.
شتر نیز در گوشه ی آبادی بچه ای داشتاو هر بار که مجنون را از خود بیخود می دید،
به سوی آبادی باز می گشت و خود را به بچه اش می رساند.
مجنون هر بار که به خود می آمد ، در می یافت که فرسنگ ها راه را بازگشته است.
او سه ماه در راه ماند.پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست.
او رارها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی به راه افتاد.
یا حق
پروانه
رنگ بالهایش را از یاد برده است
پرنده
آوازش را به یاد نمی آورد
دعا کنید
سطر های عاشقانه
از یادمان نرود!
( حافظ موسوی)
..........................................................................................................
گهگاه نوشت:
یادم میاد کسی به من میگفت: سعی نکن به همه کمک کنی
اما من فقط گوش کردم و بعد گفتم از کمک به دیگران لذت می برم.
اون گفت کافی نیس و من لبخند زدم.
حالا بعد از مدت ها یاد اون روز افتادم و اون حرف ها.
خیلی جالب به نظر میرسه " تغییر" این کلمه اصلا نمی تونم راجع به اون
به یه نتیجه منطقی برسم آخه اصلا متوجه ی اون نمی شی و این خوب ـ
نیست.فکر میکن دچار تغییر منفی شدم اینو فکر میکن.
دعا کنید ، دعا کنید ارزش هامو از دست نداده باشم.
یا حق
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام
" قیصر امین پور"
یا حق
از اهل زمانه عار میباید داشت
وز صحبتشان کنار میباید داشت
از پیش کسی کار کسی نگشاید
امید بکردگار میباید داشت.
...........................................................................................................
اینکه بدانیم که نمی دانیم
قدرت زاست،
و اینکه ندانیم و فکر کنیم که
می دانیم مشکل زاست.
..............................................................................................................
آندل که تو دیده ای ز غم خون شد و رفت
وز دیده ی خون گرفته بیرون شد و رفت
روزی بهوای عشق سیری می کرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت
..........................................................................................................................................
فعلا نوشتن واسم سخت شده و سکوت بهترین انتخابمه.
یا حق
ای ماه سر به مهر ،سر از سجده بر مدار
پشت سرت کسی است که شق القمر کند.
..............................................................................................................
الهی !
همه عالم تو را میخواهند،
کار آن دارد که تا تو کرا خواهی!
بناز کسی که تو او را خواهی
که اگر برگردد تو او را در راهی.
الهی!
تو مارا ضعیف خواندی
از ضعیف چه آید جز خطا؟
و مارا جاهل خواندی!
و از جاهل چه آید جز جفا؟
و تو خداوندی کریم . لطیف!
از کریم و لطیف چه سزد؟
جز از کرم و وفا وبخشیدن عطا.
الهی!
تو آنی که از بنده ناسزا بینی ،
و به عقوبت نشتابی !
از بنده کفر میشنوی،
و نعمت از وی باز نگیری!
توبت و عفو بر وی عرضه میکنی،
و به پیغام و خطاب خود او را باز خوانی!
و گر باز آید وعده مغفرت میدهی که:
ان ینتهو یغفرلهــــم ما قد سلفـــــــ
چون با دشمن بد کردار چنینی!
چگویم که با دوستان نیکوکار چونی
من چه دانستم که:
مزدور است ، کسی کو را بهشت راس المال است،
و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه ی وصالست.
من دانستم که حیرت بوصال تو طریق است
و ترا او بیش جوید، که، در تو غریق است.
(قسمتی از مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری)
التماس دعا.
یا حق
.
ببخش ای خوب اگر در غیبت تو
من و دل نان به نرخ روز خوردیم.
( به یاد صاحب عصر)
..............................................................................................
چرا دشوارترین کار در جهان این است که پرنده ای را متقاعد کنی ، آزاد است؟
یا حق
در سراسر جهان آنچه نرمتر است،
بر آنچه سخت تر است،
پیروز میشود.
..................................................................................................
این شع هم از رباعیات " ابو سعید ابی خیر" به عنوان هدیه:
گفتم چشمم،گفت براهش میدار
گفتم جگرم ، گفت پر آهش میدار
گفتم که دلم، گفت چه داری در دل؟
گفتم غم تو گفت نگاهش میدار.
............................................................................................................
فکر نمی کردم چنین تابستونی داشته باشم ، پر از تجربه ، پر از خاطره.
امسال سفر به شرق داشتم و هم سفر به غرب با یه دنیا تفاوت خیلی شیرین بود.
انگار تابستون امسال ۳سال بود نه ۳ ماه .یه کتاب از رباعیات " ابی خیر" پیدا کردم که هیچ وقت ـ
تصور هم نمی کرم.همه چیز به شکر خدا عالی بود. یه جورایی هم زیارتی ، هم سیاحتی.
امیدوارم خدا قسمت همه کند. گر چه در این مدت ۳ یا ۴ بار پست نوشتم ولی به تایید نرسید
و به علت نداشتن وقت کافی نتونستم دوباره تایپ کنم .
این هم از روزگار تابستونی من که با یه لبخند همیشگی ماندگار شد.
یا حق

