تبليغاتX
كسي از عرش نام تو را مي خواند.برخيز

كسي از عرش نام تو را مي خواند.برخيز

پس از یلدا
به نام خدا

 

مگو که فاصله ها بس غریب است دخترم

 

می بینم تو را

 

با چتر گلی رنگت

 

که به کوچه قدم می گذاری

 

برف می بارد

 

بر شانه ی کوچکت می نشیند

 

در قلبم

 

آب می شود.

 

                                         (محمد شمس لنگرودی)

......................................................................................................................................

 

چند روزی میشه که فیه ما فیه مولانا رو می خونم.

 

روزی، مجنون آهنگ دیار لیلی کرد. با بیقراری بر شتری سوار شد و با دلی لبریز از مهر به جاده زد.

 

در راه، گاه خیال لیلی آنچنان او را با خود می برد که شتر را از یاد می برد.

 

شتر نیز در گوشه ی آبادی بچه ای داشتاو هر بار که مجنون را از خود بیخود می دید،

 

به سوی آبادی باز می گشت و خود را به بچه اش می رساند.

 

مجنون هر بار که به خود می آمد ، در می یافت که فرسنگ ها راه را بازگشته است.

 

او سه ماه در راه ماند.پس فهمید که آن شتر با او همراه نیست. 

 

او رارها کرد و پای پیاده به سوی دیار لیلی به راه افتاد.

 

 

 

                                                                              یا حق

+نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت1:40 PMتوسط من |