به نام خدا
راه دين پيداست،ليكن صادق ديندار كو؟
يك جهان معشوق بينم،عاشق غمخوار كو؟
عالمي پر ذوالخمار استاز خمار خواجگي
اي دريغا،در جهان يك حيدر كرار كو؟
ديو مردم بين كه خود را چون ملائك ساختند
با چنين ديوان بگو بند سليمان وار كو؟
گر به بوي و رنگ گويي چ.ن گلم ،پس همچو گل
مر تو را پايي پر از خاك و سري پر خار كو؟
معلف اسبان تازي را خران بگرفته اند
در چنين تشويش ملك_اي زيركان_ افسار كو؟
گشت پر توفان ز نا اهلان زمانه،چون كنم؟
آن دعاي نوح وآن كشتي دريا بار كو؟
طور هست و لن تراني ، ليك چون موسي تو را
آن تجلاي جلال و وعده ي ديدار كو؟
پيش از اين در راه دين بد صد هزار اسفنديار
گرد هفت اقليم اكنون يك سپهسالار كو؟
عمر و عثمان وبوبكر و علي بينم همي
آن حيا و حلم و عدل و صدق آن هر چار كو؟
در ره هل من مزيد عاشقي مر جانت را
آن اناالحق گفتن و آن دجله وآن دار كو؟
هم ز وصل و هم ز محنت،چون محبان هر زمان
چهره همچون لاله زار و ديده ي لؤلؤبار كو؟
هودج از معشوق و ربع از عاشقان خالي بماند
در ديار دردمندان يك در و ديار كو؟
زين سخن چندانكه خواهي گفته ام در گوش خلق
ليك اندر دهر مردي عاقل و هشيار كو؟
رفت گبري پيش گبري گفت هم كيش توام
گبر گفت ار چون مني پس بر ميان زنّار كو؟
تو همي گويي كه شب تا روز اندر طاعتم
پس نشان طاعتت بر روي چون دينار كو؟
طرفه مرغان بر درخت دين همي نالند زار
اندر آن گلزار جانت را نواي زار كو؟
سالها شد تا چو بلبل جملگي گفتي نه كرد
پس چو باز آخر دمي كردار بي گفتار كو؟
با فرشته صلح كردي_اي رفيق مدعي_
پس به دارالملك دين با اهرمن پيكار كو؟
ور ز راه نيكبختي خلوتي بگزيده اي
چون سنايي پي تنت بيكار و جان در كار كو؟
هم بدين وزن_اي پسر_پور خطيب گنجه گفت:
"نو بهار آمد_نگارا_باده ي گلنلر كو؟"


